| سردار بی سر{3} |
| ساعت ۱۱:۳٠ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱۱ |
|
تن ماهی من و حاج همت با هم از منطقه دو کوهه آمده بودیم . ساعت یک و نیم شب بود. جلسه ای داشتیم که چند نفر از دوستان از جمله شهید عبادیان در آن حضور داشتن. قبل از شروع جلسه به عبادیان گفتم : هیچ کدام شام نخورده ایم . خودت می دانی که حاجی هم خودش هیچ وقت نمی گوید ، اگر میتوانی برو و شامی تتهیه کن . چند لحظه بعد عبادیان با دوظرف باقالی پلو و دو کنسرو ماهی برگشت. قوطی کنسرو را باز کردو همراه بادو ظرف باقالی پلو جلوی ما گذاشت حاج همت در حال صحبت ، شروع به خوردن کرد .قاشق اول را که می خواست در دهان بگذارد ، به عبادیان گفت:" بسیجی ها شام چی داشتند؟" عبادیان گفت:" همین غذا رو." حاج همت گفت:گ همین غذا رو که ما الان می خوریم؟" عبادیان گفت:" به جان حاجی ، آنها هم باقالی پلو داشتند. حاج همت پرسید:" تن ماهی چی؟" عبادیان گفت:" قرار است فردا ظهر به آنها بدهیم " حاج همت تا این جمله را شنید قاشق غذا را بر گرداند و گفت :" به من هم فردا بدهید" اصرار عبادیان فایده ای نداشت و حاج همت همان باقالی پلو را بدون کنسرو ماهی خورد . آن شب دلش نیامد سفره اش از سفره بسیجی ها حتی به اندازه یک کنسرو ماهی رنگین تر باشد. همت همیشه مادامی که اطمینان نداشت غذای مناسب به نیروهای خط مقدم جبهه رسیده باشد، لب به غذا نمی زد. به نقل از کتاب طنین همت
کلمات کلیدی:
|
|
| مشخصات نویسنده |
| آرشیو وبلاگ |
| مطالب اخیر |
| لینکستان |


