درد دل - لبخند خدا

 
درد دل
ساعت ٥:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/٧  

سلام آقاجونم

اومدم تا یه درد دل کوچولو بکنم

آقاجونم میبینید دنیا رو؟میبینید چه روزگار بدی شده؟

آدمها دلاشون رو میفروشن  و دنیا میخرن........روحشون رو میفروشن و دنیا میخرن..........آقاجون شما رو میفروشن و دنیا میخرن

به هر کس نگاه میکنی فکرو ذکرش اینه که چطورو چی داره که برای فروش بذاره و بیشتراز این دنیا بخرهیول

تنهایی خیلی سخت آقا جوننگران

خدا هم که همه بنده های خوبش رو برای خودش نگه داشته ، یا برای خودش بردهناراحت

این وسط من و آدمهای مثل من تنها موندیم ......از دوست و دشمن میخوریمگریه

نا شکری نمی کنما آقاجون......اونی که  به من دادید برای همیشه من بسه

اما بقیه آدمها چی آقاجون؟دلهای تنهاچی؟نگران

قلب پر از محبت شما چی آقاجون؟؟نگرانگریه

خوبی ها پیش شماست و بدی ها از ماست

چقدر نفس کشیدن توی همچین دنیایی سخت شده و دل کندن از اون راحت

آقاجونم یه روز اومدی و آروم در گوشم گفتی داری کجا میری؟ داری دنبال چی میگردی؟ اون چیزی که میخوای اینجا پیش منه

انقدر ذوق زده شدمنیشخند

 اشک ریختم واومدم....زمین خوردم و اومدم .....نشستم و زار زدم برای بدی خودم و با دلم اومدمگریهگریهگریه

شما هم منو دیدی

دستم رو گرفتید و آروم آروم منو تا اینجا آوردید....لطیف و قشنگ تو گوشم از خوبی ها زمزمه کردید ....همراهم بودید و هر جا که پامو کج میذاشتم هوامو داشتید

تا برسم به اینجا خیلی خوردم زمین .......همه لباسام خاکی خاکیهنگران

اما اومدم

الان اینجا وایستادم

به ابتدای عشق....به ابتدای نیستی......سر کوچه دوازدهم

یادش بخیر....یادتونه برام دعوت نامه فرستادید و منو به کوچه دوازدهم دعوت کردید؟قلب

حالا من اومدم.....شما که دعوتم کردید ...منو تا اینجا آوردید...... تنهام  میذارید؟؟؟؟؟؟؟؟؟سوال

نه هرگز!!!!!!تعجب

مرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدم                        دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم

آقا جونم انقدر این دعوت شما و تا اینجا اومدن برای من شیرین بود که حد ندارهبغل

شما حتی آدمی مثل منو که انقدر از شما غافل بود رو دعوت کردید، دلش رو خریدیدوقبل از هر چیز دم در برای خوش آمد گویی همه آرزوهاشو برآورده کردید

انوقت دلم رو سبک و خالی ازتمنا نشوندین توی کلاس درسی که از فرای همه معلم هاش شما راهنماش بودید

حسرت میخورم برای روزهایی که بی شما اومد و رفت...حسرت میخورم برای عمری که در غفلت رفتافسوس

اما وقتی فکر میکنم با اینکه من به یاد شما نبودم شمابه من نگاه میکردید.... هوای منو داشتید .......ووقتی دیدید من با پای خودم نمی یام خودتون اومدید و دست منو گرفتیدو دلم رو با یاد خودتون همراه کردید

دلم از شوق لبریز میشه  و سر ریزش با قطرات اشک چشمامو پر میکنهقلبگریه

همیشه فکر میکردم بدها توی خونه شما جایی ندارندنگران

برای همین همیشه نا امید از خودم سرمو پایین مینداختم و در هر خونه ای رو میزدم و هر جایی میرفتم جز خونه شما

اما وقتی نگاه شما رو به خودم دیدم،وقتی منو هم به خونتون دعوت کردیدمژه

دیدم بدها رو چقدر دوست دارید ،بدها چه قیمتی دارن و خودشون بی خبرن

دیدم برای خریدن دل بدها چقدر مشتاقین و با چه قیمت گزافی تک تک شون رو میخریدو با خودتون میبریدبغل

به بی آبروهاشون از آبروی خودتون میدید، برای گناهکارشون شما استغفار میکنید وبراشون دعا میکنید، شما برای همه پیش خدا شفیع میشید

آقاجونم دلهای زیادی رو میشناسم که مثل خودم از شما غافل اندخواب اما از شما خالی نیستند، ای کاش دل همه رو میخریدین

اگه هر کسی میدونست شما چقدر دوستش دارید  به قدر بضاعت خودش هر لحظه برای دیدن شما دعا میکرد

 ای کاش همه میدونستن

اونوقت دوری ها تموم میشد، چه دنیای قشنگی میشه وقتی که شما در کنار ما باشید، چه خوشبختیی برای همه است اگه بدوننخیال باطل

ای کاش همه میدونستن....ای کاش

میدونم این دونستن اختیارش باخداست،تاشما نخواین، تا خدا نخواد هیچ کس دلش به سمت شما روانه نمی شه

اما ای کاش میشد زودتر همه رو به کوچه دوازدهم  دعوت میکردید

ای کاش زودترمیومد اون روزی که فریاد هیچ فریاد کننده ای بی جواب نمی مونه

ای کاش زودترمیومد اون روزی  که هیچ اشکی توی چشمی حلقه نمی زنه  مگر اینکه کسی رو برای نوازش قلب رنجورش  کنار خودش می بینه

ای کاش میومد اون روزی که ........

یا لااقل ای کاش سند آزادی من زودتر میومدافسوس

ای کاش....ای کاش.....ای کاش......

تویی که داری این نوشته رو میخونی اگه حتی یه لحظه دلت به آقا وصل شد بیا و با من بخون که آقای ما بهترین خریداره

اگه نه، به خاطر آرزوهای خودت به خاطر یه زندگی بهتر با من همنوا شو

        گریه "اللهم عجل لولیک الفرج"گریه

 

 


کلمات کلیدی: انتظار