لبخند خدا

 
کوچه معشوق
ساعت ۳:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/۳٠  

تقدیم به شما

به بهانه رفتن ها و دوباره جا ماندن ها

هوا به شدت گرم بود. آبی نداشتیم که بخوریم . حتی دیگر عرقهایمان هم به گونه هانمی امد.به سختی راه می رفتیم. تازه از عملیات بر گشته بودیم . مجروحان را یاری می دادیم . داشتم در خاکریزها دنبال مجروحان می گشتم . به ناگاه دیدم مجروحی بر زمین افتاده و به سختی نفس می کشید. بدنش طوری نشده بود . ولی سر بندش خونی بود. سرش فریاد زدم چرا آمده ای اینجا؟ همه ی بچه ها عقب کشیده اند . هیچ نگفت. سر بندش را باز کردم سرش شکسته بود . مشغول صحبت با او بودم که متوجه شدم دیگر نفس نمی کشد. هر کاری کردم دیدم به خواب ابدی فرورفته . جیب روی قلبش خونی بود کاغذی هم درون آن قرار داشت که با خون لباسش رنگی شده بود . نامه را بیرون آوردم و مشغول خواندن آن شدم . فقط یک بیت شعر روی ان نوشته شده بود . وقتی آن را خواندم دیگر تاشب با کسی حرف نزدم . روی نامه نوشته شده بود :

ای که از کوچه معشوقه ما میگذری     بر حذر باش که سر میشکند دیوارش

خاطره از  محمد مهدی طائب

برگرفته از کتاب خادمین حسین


کلمات کلیدی:
 
کنکور عشق
ساعت ۳:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/۳٠  

در یک پارک نشسته بودم و اطرافم را نگاه میکردم تا اینکه چند جوان نزدیک من آمدند و بر روی صندلی کنار من نشستند . آنها شروع کردند به صحبت کردن . از مسائل مختلف میگفتند و مشکلاتی که داشتند . اینطور که از صحبتهای آنها متوجه شدم آنها پشت کنکوری بودند و برای کنکور درس میخواندند.

ناگهان یکی از آنها گفت: با وجود این همه سهمیه مطمئنا نوبت به ما نمی رسد . نمی دانم آخر یک تفنگ بر دست گرفتن و جنگیدن چه سختی دارد که این همه سهمیه ایجاد شده؟ با گفتن این جمله بقیه دوستانش هم لب به گله و شکایت گشودند .

نمی دانستم این همه بی انصافی را تحمل کنم و گفتم: آن روزهای سخت را هر کسی نمی تواند پشت سر بگذارد. کسانی که به جبهه رفتند از جان خود گذشند تا شما بتوانید در آرامش زندگی کنید . حالا شما این چنین قضاوت میکنید؟ بگارید یکی از خاطراتم را برایتان تعریف کنم.

اوایل سال 1360 در منطقه غرب کشور سر پل ذهاب ارتفاعات بازی دراز بل از شروع عملیات نگهبانی می دادیم. بطور مخفیانه  سنگری زیر پای عراقی ها ایجاد کرده بودیم تا هنگام عملیات از آنجا به عراقی ها نزدیک باشیم و به این سنگرشبانه و مخفیانه رفت و آمد می کردیم و آذوقه و آب به سختی به ما می رسید . طی رفت و آمد هایی که به ان کوه داشتیم متوجه وجود یک جایی در کوه شدیم که از آنجا قطره قطره آب می آمد و ما برای اینکه اب ان هدر نرود چاله ای در زیر آن کندیم و داخل آن یک نایلون قرار دادیم تا آب درون آن نایلون جمع شود و بتوانیم از آب آن استفاده کنیم . یک شب به دلیل رفت و امد زیاد عراقی ها نتوانستیم به پای کوه برویم و آب بیاوریم. مجبور شدیم تا صبح صبر کنیم . صبح وقتی که سراغ چشمه رفتیم دیدیم که یک موش داخل نایلون آب افتاده . می خواستیم اب را دور بریزیم اما این کار را نکردیم . تا ظهر تشنگی را تحمل کردیم . اما دیگر نمی توانستیم آن گرمای شدید را تحمل کنیم. مجبور شدیم از آن آب کمی بنوشیماین تنها قسمتی از آن همه رنج و سختی است که ما پشت سر گذاشتیم  .

آن جوانان با شنیدن خاطره من شرمزده عذر خوای کردند وگفتند ما را ببخشید . ما در آن شرایط حضور نداشتیم و نا آگاهانه حرفی زدیم .

رو به آنها کردم و گفتم چه خو است که قبل از اینکه زود قضاوت کنیم در مورد آن اتفاق کمی تحقیق کنیم . امیدوارم که شما هم در کنکور قبول شوید . بعد هم از انها خداحافظی کردمو به خانه برگشتم.

خاطره از علی اصغر صفا پور

به نقل از کتاب خادمین حسین     


کلمات کلیدی:
 
تو می دانی
ساعت ۳:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/۳٠  

خداوندا

اگر لیاقت شهادت را در من میبینی این فوز عظیم را نصیبم گردان تا خمپاره ها سینه ام را بشکافند و به آن دسته از کور دلان ثابت کنم که فقط برای رضای تو قدم به جبهه نهاده ام

                                                شهید یعقوبی شفیعی


کلمات کلیدی:
 
بهار نزدیک است
ساعت ٩:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/۱٦  

و به اندازه دانایی من و تو شهرمان آباد است!

و به قدر اعتلای نام ایران عزیز ... وطن ... وطن است!

و به آغاز پرواز منیت از دل و ورود صهبای یکرنگی در او ... جانمان تازه تر از روح هواست.

به چه می اندیشیم؟

به بهاری که از پس خاطره ها می آید؟

یا به جهانی آبادتر؟

فهم ما از دانایی چیست؟

دفن این گنجینه در پستوی نهان با کیست؟

مردمان من بیشمارند در روی زمین ...

مردمان من ... بی شک ... اصحاب آسمان اند ... و زلال تر از آب روان.

من تو را می خوانم ای دوست ... به آغاز روشنایی که در دستان من و تو چشمه شده.

با من بنشین یک دم و از ما حرف بزنیم ... .

هموطنم ... همهمه ها را خاموش نما ... نور دلت را به چراغی ابدی روشن دار ... به نگاه مهدی(عج) و به صدای حق.

هموطنم ... از غوغای جهان حاصل ندهد بار و بری ... عشق است که منجی آخر بشود.

لبیک به هنگامه طوف حریم طوق حرم بر گردن توست ... آری آمدن بوی بهار نزدیک است.

بهار نزدیک است ...

به نقل از وبلاگ ساعت عاشقی

http://live-mahdi.blogfa.com


کلمات کلیدی: انتظار
 
از خداوند خواستم
ساعت ۸:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/۱٦  

 

من از خداوند خواستم که پلیدی ‌های مرا بزداید،

خداوند فرمود:

آنها برای این در تو نیستند که من آن‌ها را بزدایم،

بلکه آن‌ها برای این در تو هستند که تو در برابرشان پایداری کنی

من از خداوند خواستم که بدنم را کامل سازد

خداوند فرمود:

روح تو کامل است، بدن تو موقتی است

من از خداوند خواستم که به من شکیبایی دهد

خداوند فرمود

شکیبایی بر اثر سختی‌ها بوجود می‌آید

من از خداوند خواستم تا به من خوشبختی دهد

خداوند فرمود

من به تو برکت می‌دهم، خوشبختی به خودت بستگی دارد

من از خداوند خواستم تا از درد‌ها آزادم سازد

خداوند فرمود

درد و رنج تو را از این جهان دور کرده و به من نزدیک تر می‌سازد

من از خداوند خواستم تا روحم را رشد دهد

خدواند فرمود

تو خودت باید رشد کنی ولی من تو را میپیرایم تا میوه دهی

من از خداوند خواستم به من چیزهایی بدهد تا از زندگی خوشم بیاید

خداوند فرمود

من به تو زندگی می‌بخشم تا تو از همه آن چیز‌ها لذت ببری

من از خداوند خواستم تا به من کمک کند تا دیگران را همان طور که او دوست دارد، دوست داشته باشم

خداوند فرمود

سرانجام مطلب را گرفتی

به نقل از وبلاگ آرامش درون

http://solacein side.persianblog.ir


کلمات کلیدی:
 
3 نکته
ساعت ۳:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٥  

آیا شما هم به حضرت حجت (عج) کم توجه هستید؟

نکاتی برای توجه بیشتر به حضرت حجت (عج)[1]

 

... بسم الله الرحمن الرحیم

از مسائل مهمی که معمولا کمتر به آن توجه داریم مسأله‌ی توجّه به حضرت حُجّت (عجّل الله تعالی فرجه الشریف) است.

اگر ما 3 نکته را در رابطه با ائمّه‌ی معصومین (صلوات الله و سلامه علیهم اجمعین) توجّه کنیم ممکن است برای‌ ما از جهت توجه به حضرت یک حال معنوی بهتری ایجاد شود.

 

نکته‌ی اوّل: علم ائمّه‌ی معصومین (علیهم السلام)

شیعه اعتقادش در رابطه با علم ائمّه‌ی معصومین این است که آن‌ها عالم هستند بما کان و ما سیکون و ما هو کائنٌ إلی یوم القیامة. شما جلد 26 بحار‌الانوار را مراجعه بفرمایید؛ یک بابی را مرحوم علّامه‌ی مجلسی باز می‌کنند تحت عنوان « باب انهم علیهم السلام خزان الله على علمه و حملة عرشه» [2]. اعتقادمان این است که ائمّه‌ی معصومین کلیددارهای علم خدا هستند. یک حدیثی را علّامه نقل می‌کند که صحیحه هست؛ یعنی سند این حدیث هم قابل مناقشه نیست؛ که امام صادق (علیه‌السلام) به عبدالله بن ابی یعفور فرمودند که: «إنَّ الله مُتِوحّدٌ بوحدانیّة، مُتِفَرِّدٌ بأمره فخلق خلقاً فقدرهم علی ذلک الأمر و نحنُ و الله هم یا بن ابی یعفور نحن خُزّان علمه و حَمَلةُ عرشه بعبادتنا عُبِدَالله و لولانا ماعُبِدَالله» هر جمله‌‌ی این‌ها تفسیر دارد ولی این‌ها مقدّمه‌ایست که می‌خواهم یک نتیجه‌ی کلّی از آن‌ها بگیریم.

روایتی داریم در حدّ تواتر که اهل‌سنّت و شیعه نقل می‌کنند که پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «اُعطوا علمی و فهمی هم عترتی من لحمی و دمی.» (فهم و علم مرا به اهل‌بیتم دادند.)

خلاصه این که اعتقاد شیعه این است که اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) «عالمٌ بما هو کان و ما سیکون و ما هو کائنٌ إلی یوم القیامة.»

 

نکته‌ی دوّم: قدرت اهل‌بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام)

در رابطه با قدرت اهل‌بیت (علیهم السلام) همین بس که در روایات داریم که عاصف بن برخیا و حضرت سلیمان با آن‌همه قدرت‌شان فقط یک حرف از اسم اعظم را می‌دانستند در حالی که بنابه روایات متواتره‌ی موجود‌ پیامبر و اهل‌بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) از 73 حرف از حروف‌ اسم اعظم به 72 حرف از آن عالمند.

حضرت امیر (علیه السلام) در خطبه‌ای در رابطه با قدرت اهل‌بیت (علیهم السلام) می‌فرمایند: «و هم مشیّته و السن ارادة» (اهل‌بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) مشیّت خدا و لسان اراده‌ی خدا هستند.) یعنی هر فیضی که از طریق خداوند بخواهد به خلق جاری بشود باید از راه اهل‌بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) باشد.

نکته‌ی سوّم: اهل‌بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) ناظر بر اعمال شیعه هستند

شما اواخر کتاب احتجاج ابی منصور طبرسی را مراجعه بفرمایید؛ نامه‌ها و مکاتباتی است که حضرت حجّت با شیخ مفید (رحمةالله علیه) دارند. یا بحار‌الانوار همان جلد 26 را مراجعه بفرمایید؛ بابی را مرحوم علّامه‌ی مجلسی باز می‌کنند، ده روایت در این باب ذکر می‌کنند، مضمون این ده روایت این است که حضرت می‌فرمایند: ما شیعیان خودمان را فراموش نمی‌کنیم. در این نامه‌ها حضرت با شیخ مفید می‌فرمایند:

«إنّا غیرُ مُحملین لرعایتکم، غیرُ ناسین لذکرکم»

ما در رابطه با توجّه به شما احمال نمی‌کنیم ما از یاد شما فراموش‌مان نمی‌شود، ما به یاد شما هستیم.

 

نتیجه

حالا ببینید آن نتیجه‌ای که می‌خواهم بگیرم این است که ما امروز اعتقاد داریم یک کانون قدرت و یک کانون علم که ناظر بر اعمال ماست در بین بشر وجود دارد. در مقام عمل بین خود و خدا حساب کنیم ببینیم ما که اینچنین کانون علم و قدرتی که ناظر بر اعمال ماست در دسترس داریم چه‌قدر به آقا توجّه داریم؟

مخصوصا ما طلبه‌ها که در یک راهی وارد شده‌ایم که تمام این راه باید با استمداد از خود حضرت حجّت (عج) باشد. یعنی اگر در این راه علامه‌ی دهر هم بشویم اگر استمداد و لطف و عنایت حضرت ما را کمک نکند این اصطلاحات هیچ برای ما ارزشی ندارد؛ بلکه گاهی به قول حضرت امام (ره) این‌ها حجاب می‌شود بین ما و آن چه باید داشته باشیم.

بزرگان از علماء سلف ما چه‌کار می‌کردند که به این کانون قدرت و علم نزدیک می‌شدند؟ آن وقت ما داعیه‌ی سربازی حضرت را داریم، یک عمر بر ما می‌گذرد، برای یک لحظه اطمینان نداریم که آیا چشم‌مان به جمال حضرت روشن خواهد شد یا نه؟ آیا فرمانده‌ی ما یک ذرّه توجّه به ما داشته‌اند یا توجّهی نداشته‌اند؟ آیا اعمال‌مان مورد رضایت آقا بوده‌است یا نبوده؟

من گاهی با خودم فکر می‌کنم واقعاً خیلی احساس شرمندگی می‌کنم که چرا باید ما این‌طور باشیم؟

شرح حال بزرگان را بخوانید؛ آن‌ها چه‌کار می‌کردند؟

علامه‌ سیّد محمّد بحر‌العلوم

ملّا زین العابدین سلماسی شاگرد و یاور مرحوم آیت الله علامه‌ سیّد محمّد بحر‌العلوم (رَحِمَهُ‌الله) است. می‌گوید رفته بودیم سامرّا زیارت حضرت امام هادی و امام حسن عسکری (علیهما السلام). هر روز مرحوم بحرُ‌العلوم با خضوع و خشوعِ تمام وارد می‌شدند، إذن دخول می‌خواندند، زیارت می‌کردند و برمی‌گشتند. یک روز دیدم می‌خواهند وارد حرم بشوند نمی‌توانند وارد بشوند. ایستاده‌اند، سرشان را گذاشته‌اند روی در حرم حضرت عسکری (علیه السلام)، حالشان متغیّر است، به یک نقطه چشم دوخته‌اند و دارند گریه می کنند. دیدم زیر لب یک چیزی را زمزمه می‌کنند. رفتم جلو دقیق‌ترگوش کردم. دیدم دارند این بیت شعر را می‌خواند:

«چه خوش است صوت قرآن ز تو دلربا شنیدن        به رُخت نظاره کردن سخن خدا شنیدن»[3]

من تعجّب کردم که چرا امروز حال آقا این‌طور است! یک مدّتی ایستادند و بعد از مدّتی وارد شدند، زیارت کردند و برگشتند. آمدم خانه. اصرار کردم آقا این چه حالی بود که شما داشتید؟ فرمودند امروز تا خواستم وارد حرم بشوم دیدم آقا و مولایم حضرت حجّت نشسته‌اند و دارند برای پدر بزرگوارشان قرآن می‌خوانند. من نتوانستم وارد شوم مدام به آقا نگاه می‌کردم و می‌گفتم:

چه خوش است صوت قرآن ز تو دلربا شنیدن       به رُخت نظاره کردن سخن خدا شنیدن

 

این بزرگان چه‌ می‌کردند که به این‌ مقامات عالیه می‌رسیدند؟ این‌ها قصّه نیست این‌ها واقعیّت است.

علامه حلی

مرحوم علّامه‌ی علی‌الاطلاق، علّامه‌ی حلّی، مفصّل در شرح حال‌شان نوشته‌اند، شب‌های جمعه برای زیارت از حلّه می‌رفتند به کربلا. سوار بر مرکب برای زیارت می‌روند. یک مرتبه سوار دیگری را می‌بینند که با او همراه می‌شود. علّامه در طول مسیر ده فرسخی از حله تا کربلا مسائل علمی مختلفی را مطرح می‌کند. می‌بیند این آقا آدم مسلطی هست و خیلی زیبا دارد جواب می‌دهد. یک مرتبه علّامه یک مسأله‌ای را مطرح کرد و نظر آن آقا را پرسید که نظر شما چیست؟ آن آقا نظری گفت بر خلاف نظر علّامه‌ی حلّی. علّامه گفت آقا این حرف شما بر خلاف قاعده است، نصّ خاصّ هم در مسأله وارد نشده، چرا این طوری نظر می‌دهید؟ فرمودند اتّفاقاً نصّ خاصّ داریم؛ روایت موثّقه‌ای داریم در کتاب تهذیب شیخ طوسی. علّامه فرمود کتاب دست من است، من آن را مطالعه می‌کنم و چنین روایتی را ندیدم. آن آقا فرمودند نسخه‌ی کتاب تهذیب شما فلان نسخه است، در جلد چندم، صفحه‌ی چندم، قسمت میانی صفحه مراجعه کنید حدیث آن‌جاست؛ شما توجّه نداشته‌اید. علّامه یک مرتبه یکّه خورد که این آقا کیست که دارد از نسخه‌ی کتاب تهذیب خانه‌ی من خبر می‌دهد. در این بین تازیانه از دست علّامه افتاد. مقام معنوی علّامه را ببینید؛ این مرد خم شد تازیانه‌ی علامه را بردارد. علّامه سؤالی کرد. گفت: آقا؛ ممکن است در عصر غیبت کسی آقا و مولایش، امام زمانش را ببیند؟ آقا خم شد تازیانه را برداشت و در دست علّامه گذاشت. همین طور که دستش در دست علّامه بود فرمود: علّامه‌ی حلّی، ممکن نیست؟ چرا ممکن است. الآن دست تو در دست آقا و مولایت حضرت حجّت است. ممکن نیست؟[4] علّامه متغیّر شد به دست و پای آقا افتاد. از خود بی‌خود شد. بعد متوجّه شد آقایش را زیارت کرده است. و مشهور است، علماء نوشته‌اند، در حاشیه‌ی کتاب تهذیبش، در کنار آن حدیث، مرحوم علّامه نوشت که به این حدیث به اشارت مولایم حضرت حجّت توجّه پیدا کردم.

به نقل از وبلاگ استاذنا http://ostazona.blogfa.com


کلمات کلیدی: انتظار
 
مفاسد آخر الزمان
ساعت ٢:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٥  
امام صادق(ع) طی روایتی به جزئیات علائم و مفاسدی که در آستانه انقلاب مهدی فراگیر جامعه بشری می گردد اشاره نموده اند که گویی این پیشگویی ها مربوط به همین قرن حاضر است:

1. آنگاه که دیدی حق مرده و اهل حق از میان رفتند.

2.و دیدی که ستم همه جا را گرفته است.

3.و دیدی که قرآن فرسوده شده و بدعتهایی از روی هوا و هوس در مفاهیم آن آمده است.

4.و دیدی که دین بی محتوا شده، همانند ظرفی که آن را واژگون نمایند.

5.و دیدی که اهل باطل بر اهل حق بزرگی جویند.

6.و دیدی که شر آشکار است و از آن نهی نهی شود و هر که کار زشت انجام دهد معذورش دارند.

7.و دیدی که فسق اشکار گردیده و مردان به مردان و زنان به زنان اکنفا کتتد.

8.و دیدی که شخص مؤمن سکوت اختیار کند و سخنش را نپذیرند.

9.و دیدی که شخص فاسق دروغ گوید و کسی دروغ و افترایش را بر او باز نگرداند.

10.و دیدی که بچه کوچک مرد بزرگ را خوار شمارد.

11.و دیدی که پیوند خویشاوندی بریده شد.

12.و دیدی که هرکه را بکار بد بستایند خوشحال گردد و سخن گوینده را به خودش باز نگرداند.

13.و دیدی که پسر بچه همان کند که زنان کنند.

14.و دیدی که زنان با زنان تزویج کنند.

15.و دیدی که مداحی و چاپلوسی فراوان شده.

16.و دیدی که مرد مال خود را در غیر راه  خدا خرج کند و کسی از او جلوگیری نکند.

17.و دیدی که چون شخص مؤمنی را ببینند، از کوشش و تلاش او به خدا پناه برند.

18.و دیدی که همسایه، همسایه خود را اذیت کند و مانعی برای او در این کار نباشد.

19.و دیدی که کافر خوشحال است از آنچه در مؤمن می بیند و شاد است از اینکه در روی زمین فساد و تباهی بیند.

20.و دیدی که آشکارا شراب بنوشند و برای نوشیدنش گرد هم آیند.

21.و دیدی که امر به معروف کننده خوار است.

22.و دیدی که فاسق در آنچه خدا دوست ندارد نیرومند و ستوده است.

23.و دیدی که اهل قرآن و هر آنکه آن را دوست دارد خوار استو

24.و دیدی که راه خیر بسته شده و راه شر مورد توجه قرار گرفته است.

25.و دیدی که خانه کعبه تعطیل شده و دستور به ترک آن دهند.

26.و دیدی که مرد به زبان گوید آن چه را عمل نکند.

27.و دیدی که مردان خود را برای استفاده مردان فربه کنند، و زنان برای زنان.

28.و دیدی که زندگی مرد از پس او اداره می شود و زندگی زن از فرج او.

29.و دیدی که زنان مانند مردان برای خود انجمنها ترتیب دهند.

30.و دیدی که در میان فرزندان عباس کارهای زنانگی آشکار شد... و دیدی که پولدار عزیزتر از مؤمن باشد و ربا آشکار شود و بر آن سرزنش نشود.

31.و دیدی که زن برای نکاح مردان با شوهر خود همکاری کند.

32.و دیدی که بیشتر مردم و بهترین خانه ها آن ها باشند که به زنان در هرزگی کمک کنند.

33.و دیدی که مؤمن به خاطر ایمانش غمناک و خوار گردد.

34.و دیدی که بدعت و زنا آشکار گردد.

35.و دیدی که مردم به شهادت ناحق اعتماد کنند.

36.و دیدی که حلال تحریم شود و حرام مجاز.

37.و دیدی که دستورات دینی طبق تمایلات اشخاص تفسیر گردد.

38.و دیدی که مردم چنان در ارتکاب گناه جری شده اند که منتظر رسیدن شب نیستند.

39.و دیدی که مؤمن نتواند کار بد را نکوهش کند جز با قلب.

40.و دیدی که مال کلان در راه غضب الهی خرج شود.

41.و دیدی که زمامداران به کافران نزدیک شوند و از نیکان دوری گزینند.

42.و دیدی که والیان در داوری رشوه گیرند.

43.و دیدی که پستهای حساس دولتی به مزایده گذارده شود.

44.و دیدی که مردم با محارم خود نزدیکی کنند.

45.و دیدی که به حرف تهمت و سوء ظن مردم را بکشند.

46.و دیدی که مرد به خاطر آمیزش با زنان مورد سرزنش قرار گیرد.(همجنس بازی رواج می یابد)

47.و دیدی که مرد از کسب زنش از هرزگی نان می خورد و آن را می داند و به آن تن در میدهد.

48.و دیدی که زن بر مرد خود مسلط می شود و کاری را که مرد نمی خواهد انجام می دهد و به شوهر خود خرجی می دهد.

49.و دیدی که  مرد، زن و کنیزش را کرایه می دهد و به خوراک و پوشیدنی پستی تن در می دهد.

50.و دیدی که  سوگند های بناحق بنام خدا بسیار گردد.

51.و دیدی که قمار آشکار گردد.

52.و دیدی که شراب را بدون مانع علنا بفروشند.

53.و دیدی که زنان مسلمان خود را در اختیار کافران می گذارند.

54.و دیدی که لهو لعب آشکار گشت و کسی که از کنار آن عبور می کند از آن جلو گیری نکند.

55.و دیدی که مردم شریف را خوار کند کسی که مردم از تسلطش ترس دارند.

56.و دیدی که نزدیکترین مردم به فرمانروایان کسی است که به دشنام گویی ما خانواده ستایش شود.

57.و دیدی که هر کس ما را دوست دارد دروغگویش دانند و شهادت او را نپذیرند.

58.و دیدی که برسر گفتن حرف زور و ناحق مردم با یکدیگر رقابت کنند.

59.و دیدی که شنیدن قرآن کریم بر مردم سنگین و گران آید و در عوض شنیدن سخنان با طل برای مردم آسان است.

60.و دیدی که همسایه همسایه را گرامی می دارد از ترس زبانش.

61.و دیدی که حدود خدا تعطیل شده و در آن طبق دلخواه خود عمل کنند.

62.و دیدی که مساجد طلا کاری شده.

63.و دیدی که راستگو ترین مردم پیش آنان ، مفتریان دروغگو می باشند.

64.و دیدی که شر و سخن چینی آشکار گردد.

65.و دیدی که ستمکاری شیوع یافته.

66.و دیدی که غیبت را سخن نمکین می شمارند و مردم همدیگر را بدان مژده دهند.

67.و دیدی که برای غیر خدا به حج و جهاد روند.

68.و دیدی که سلطان به خاطر کافر مؤمن را خوار گرداند.

69.و دیدی که خرابی و ویرانی بیش از عمران و آبادی است.

70.و دیدی که زندگی مرد از کم فروشی اداره می شود.

71.و دیدی که خونریزی را آسان می شمارند.

72.و دیدی که مرد برای غرض دنیایی، ریاست می طلبد و خود را به بد زبانی مشهور می سازد تا از او بترسند و کارها به او واگذارند.

73.و دیدی که نماز را سبک شمارند.

74.و دیدی که مرد مال بسیار دارد ولی از وقتی که آن را پیدا کرده، زکات  آن رن نپرداخته است.

75.و دیدی که قبر مردها را بشکافند و آنها را بیازارند و کفنهایشان را بفروشند.

76.و دیدی که آشوب بسیار است.

77.و دیدی که مرد روز خود را به نشئه بسر برد و شب را به مستی صبح کند و به وضعی که مردم درآنند اهمیت ندهد.

78.و دیدی که با حیوانات عمل زشت انجام می دهند.

79.و دیدی که حیوانات همدیگر را بدرند.

80.و دیدی که مرد به مصلی رود ولی چون برمی گردد جامه به تن ندارد.

81.و دیدی که دل مرد سخت و چشمانشان خشک و یاد خدا بر آنان سنگین آید.

82.و دیدی که کسبهای حرام شیوع یافته و بر سر آن رقابت کنند.

83.و دیدی که نماز خوان برای ریا و خود نمایی نماز می خواند.

84.و دیدی که فقیه برای غیر دین فقه می آموزد و دنیا و ریاست طلب می کند.

85.و دیدی که مردم دور کسی را گرفته اند که قدرت دارد.

86.و دیدی که هر کسی روزی حلال می جوید مورد سرزنش قرار می گیرد و جوینده حرام مورد ستایش و تعظیم.

87.و دیدی که در مکه و مدینه کارهایی می کنند که خداوند دوست ندارد و کسی هم نیست که مانع شود و هیچ کس آنها را از این اعمال زشت باز نمی دارد.

88.و دیدی که آلت لهو و لعب در مکه و مدینه آشکار می گردد.

89.و دیدی که اگر کسی سخن حق می گوید و امر به معروف و نهی از منکر می کند دیگران او را نصیحت کنند و بگویند: این کاربر تو لازم نیست.

90.و دیدی که مردم به همدیگر نگاه می کنند و به مردم بدکار اقتدا نمایند.

91.و دیدی که راه خیر به کلی خالی است و کسی از آن راه نمی رود.

92.و دیدی که مرده را به مسخره می گیرند و کسی برای مرگ او غمگین نشود.

93.و دیدی که هر سال بدعت و شرارت بیشتر می شود.

94.و دیدی که مردم و انجمنها پیروی مگر از توانگران.

95.و دیدی که به فقیر چیزی بدهند درحالیکه به او بخندند و برای غیر خدا به او ترحم نمایند.

96.و دیدی که نشانه های آسمانی پدید آید ولی کسی از آن هراس نکند.

97.و دیدی که مردم در حضور جمع همانند بهائم مرتکب عمل جنسی شوند و هیچ کس از ترس، کار زشت را انکار نکند.

98.و دیدی که مردم در غیر اطاعت خدا زیاده خرج کنند ولی در مورد اطاعت خدا از کم هم دریغ کنند.

99.و دیدی که بی احترامی به پدر و مادر آشکار گردد و مقام آنها را سبک شمارند و حال آنها در پیش فرزند از همه بدتر باشد.

100.و دیدی که زنها بر حکومت غالب گشته و پستهای حساس را قبضه کنند و کاری پیش نرود جز آنچه طبق دلخواه آنان باشد.

101.و دیدی که پسر به پدر خود افترا زند و به پدر و مادر خود نفرین کند و از مرگشان خوشحال گردد.

102.و دیدی که اگر روزی بر مردی بگذرد و در آن روز گناهی بزرگ مرتکب نشده باشد مانند هرزگی  یا کم فروشی و یا انجام کار حرام یا میخوارگی ، آن روز گرفته و غمگین است و خیال می کند که روزش به هدر رفته و عمرش در آن روز بیخود تلف شده است.

103.و دیدی که سلطان مداد غذایی را احتکار می کند.

104.و دیدی که حق خویشاوندان پیامبر (خمس) بنا حق تقسیم شود و بدان قمار بازی کنند و میخوارگی نمایند.

105.و دیدی که با شراب مداوا کنند و برای بیمار نسخه نمایند و بدان بهبودی جویند.

106.و دیدی که مردم در مورد ترک امر به معروف و نهی از منکر بی عقیدگی بدان یکسان شوند.

107.و دیدی که منافقان و اهل نفاق سر و صدایی دارند و اهل حق بی سر و صدا و خاموشند.

108.و دیدی که بای اذان گفتن و نماز خواندن مزد بگیرند.

109.و دیدی که مسجد ها پر است از کسانیکه ترس از خدا ندارند و برای غیبت و خوردن گوشت اهل حق به مسجد آیند و در مساجد از شراب مست کننده توصیف کنند.

110.و دیدی که شخص مست از خرد تهی گشته و بر مردم پیش نمازی کند و به مستی او ایراد نگیرند و چون مست گردد گرامیش دارند.

111.و دیدی که هر که مال یتیمان بخورد به شایستگی او را بستایند.

112.و دیدی که قضات به خلاف دستور خدا داوری کنند.

113.و دیدی که زمامداران از روی طمع خیانتکاران را امین خود سازند.

114.و دیدی که میراث حق را فرمانروایان بدست افراد بدکار و بی باک نسبت به خدا داده اند، از آنها حق حساب بگیرند و جلوی آنها را رها سازند تا هرچه خواهند انجام دهند.

115.و دیدی که بر فراز منبر ها مردم را به پرهیزکاری دستور دهند ولی خود گوینده به دستورش عمل نکند.

116.و دیدی که وقت نماز را سبک شمارند.

117.و دیدی که صدقه به وساطت دیگران به اهل آن دهند و بخاطر رضای خدا ندهند، بلکه روی درخواست مردم و اصرار آنها بپردازند.

118.و دیدی که تمام هم و غم  مردم شکم و عورتشان است و باکی ندارند که چه بخورند و با چه آمیزش کنند.

119.و دیدی که دنیا به آنها روی آورده است.

120.و دیدی که نشانه های حق مندرس گشته است.


 
در چنین موقعی مواظب خود باش و نجات خود را از خداوند بخواه.

 

منابع:

-روضه کافی ،”مرحوم کلینی"،حدیث 7
-بحار الانوار،"علامه مجلسی"،ج 52 ،صص254-260
-ترجمه روایت برگرفته از کتاب " عدل منتظر" ،گفتار هفتم،نوشته"داود الهامی"ص170

به نقل از وبلاگ بینات


کلمات کلیدی:
 
قیام مردی از خراسان
ساعت ۱:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٥  

امام باقر در حدیثی طولانی می فرمایند:

... سفیانی لشکری را  به سوی کوفه می فرستد که هفتاد هزار نفرند آنها در آنجا به قتل و کشتار و اسارت مردم می پردازند و در چنین شرایطی پرچم هایی از سوی خراسان به رهبری سید خراسانی نمایان می شوند که منزلگاه ها را با سرعت چشمگیری طی کرده و پشت سر می گذارند و در میان آنها عده ای از اصحاب حضرت مهدی(ع) هستند.1

امیرالمؤمنین(ع) می فرمایند:

فرج را از سه چیز انتظار داشته باشید: اختلاف اهل شام بر سر چیزی که در میان آنهاست، پرچم های سیاه از سوی خراسان و هراس و سردرگمی مردم در ماه رمضان.2

و آن حضرت در حدیث طولانی می فرمایند:

وقتی سپاه سفیانی به سمت کوفه خارج می شود آنها را برای(درگیری و پیروزی بر)اهل خراسان می فرستد که آنها هم به جهت (یاری) حضرت مهدی (عج) خارج شده اند. سفیانی و سید خراسانی حامل پرچم های سیاه به هم می رسند. در خط مقدم سید خراسانی، شعیب بن صالح است که او در باب اصطخر (منطقه شیراز که نقطه مقابل فرو رفتگی خلیج فارس است) میان آنها جنگ خانمان برانداز و شدیدی صورت می گیرد  که پرچم های سیاه پیروز شده و لشکر سفیانی متواری و فراری می شوند. به دنبال آن مردم آرزوی (آمدن) مهدی(عج) را می کنند و او را می جویند. او هم  در مکه قیام می کند در حالیکه پرچم رسول الله (ص) را به همراه دارد و آن هم در زمانی که مردم از قیام او به خاطر شدت و مدت بلایا و فتنه ها مایوس شده اند.3

احادیث، نام و اوصاف برخی از فرماندهان سپاه خراسان را چنین بیان می کند:

سید خراسانی، رهبر سیاسی که در دست راستش خالی دارد، قائد اعظم و سید بزرگواری است که پرچم های نهضت به نقش او منقوش گشته اند.شعیب بن صالح،جوان گندمگون و تیز فهمی از اهالی تهران سرپستی نیرو ها را بر عهده دارد.گنج های طالقان که همان جوانان منطقه طالقان(شمال تهران)هستند و اصحاب حضرت مهدی (عج) خواهند شد و احادیث صفت بارز آنها را گنج الهی بودن آنها برشمرده اند.4

روایات به این امر اشاره دارند که ایرانیان پس از طولانی شدن جنگ با دشمنان خود  با سیدی هاشمی که شعیب بن صالح را به عنوان فرمانده سپاه خویش برگزیده بیعت می کنند.احادیث، میدان جنگ ایرانیان با دشمنانشان را در خارج آن سرزمین، یعنی عراق و شام و فلسطین بیات می کنند که حاکی از ثبات سیاسی آنها در داخل کشور می باشد. البته به جز آشفتگی مختصری که به واسطه جریان "قرقیسیا"در وضعیت ایران به وجود می آید. از آنجا که این واقعه اساسا جنگ میان سفیانی، ترکها، بعضی از غربیان و بخشی از سپاهیان و نیرو های عراقی است و با توجه به اینکه ایرانیان با میدان جنگ و معرکه جنگ فاصله چندانی ندارند تصمیم می گیرند در آن شرکت کنند ولیکن به جهت بهبود وضعیت داخلی از قرقیسیا  صرف نظر می کنند و به کشور خود باز گشته و برای مقابله با سفیانی که در غایله قرقیسیا پیروز شده مهیا می شوند.

هدف قیام ایرانیان آزادی قدس است که پس از عبور از عراق آن را فتح کنند.احادیث از حرکتی دسته جمعی و ملی از منطقه اصطخر خبر می دهند که پس از خروج حضرت مهدی(عج) می باشد و اهل مشرق برای استقبال از ایشان برای عبور از عراق و رسیدن به مکه راهی می شوند مه حضرت در اصطخر با آنها ملاقات کرده و آنها هم در همانجا با ایشان بیعت می کنند و به همراهی او با سفیانی می جنگند.5


پانوشت:

1. الغیبه، نعمانی،ص171،بحار الانوار،ج 52،ص 232

2. بحار الانوار، ج 52، ص229، یوم الخلاص، ص645

3. بشارة الاسلام، ص184، یوم الخلاص، ص651، السفیانی فقیه، ص54

4. الممهدون للمهدی، ص 54

5. جهت کسب اطلاعات بیشتر راجع به قیام سید خراسانی و احادیث مربوطه می توانید به فصل سوم کتاب الممهدون للمهدی، حجة الاسلام علی کورانی و یا ترجمه کتاب عصر ظهور ایشان مراجعه کنید.

 

بر گرفته از مقاله "فجر مقدس"، ترجمه"محمود مطهری نیا"، ماهنامه موعود، شماره 35،ص 66
به نقل از وبلاگ ساعت عاشقی 
عکس از وبلاگ استاذنا

حجت موعد کی میایی


کلمات کلیدی:
 
عشق واقعی
ساعت ٥:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٤  

گفته‏اند مردى فقیر و مؤمن به مردى مؤمن و ثروتمند ارادت داشت زیرا او را در ایمان صادق مى‏دانست.

روزى به حاجت نزد دوست ثروتمندش رفت و دوست ثروتمند که بارها از وى ابراز ارادت دیده بود، در مقام امتحان وى برآمد و با اینکه مى‏توانست خواسته وى را برآورد، ولى اجابت نیازش را رد کرد. مدتى گذشت و در ارادت مرد فقیر نسبت به خود خللى ندید. دو بار دیگر نیز تقاضا و عرض حاجت دوست فقیرش را به عمد رد کرد ولى در دوستىِ وى خللى مشاهده نکرد.

بعد از بار سوم روزى به او گفت: اى دوست، سه بار به من عرض حاجت کردى و هر سه بار تو را جواب رد دادم با اینکه مى‏توانستم خواسته‏ات را برآورده سازم و خودت هم بر توانایى من عالم بودى ولى در این مدت و با وجود این سه بار نامهربانى من، در دوستى تو نسبت به خود خللى و نقصانى نیافتم. علت چه بود؟

مرد فقیر جواب داد: من تو را نه براى خودم بلکه براى صفات متعالى‏ات که مى‏شناختم دوست مى‏داشتم و لذا اجابت نکردن تو خواسته‏هاى مرا، در آن محبت خللى ایجاد نمى‏کرد. اگر تو همین گونه بارها هم مرا رد کنى باز هم تو را به خاطر کمالات وجودى‏ات دوست خواهم داشت.

اگر عشق ناب و پاک و ناشى از شناخت و مبتنى بر کمالات نفسانى باشد، به هیچ وجه نه از بین مى‏رود و نه نقصان مى‏یابد هر چند که از محبوب نامهربانى‏ها ببیند و چنین عاشقى ایثار و فداکارى و جلب رضایت محبوب را بسیار بیشتر از وصال وى دوست مى‏دارد.

این جمله امام سجاد، داستان عشق واقعى را به ما نشان مى‏دهد:

«اللهم ارزقنى حُبَّک و حبَّ من یُحِبُّکَ و حبَّ کلَّ عملِ یُوصلنى الى قربک» (مناجات محبّان)

حبّ خدا، حب محبوب (مؤمن و صاحب کمالى که شایسته محبوب بودن است) و حب هر عمل صالحى که انسان را به خدا مى‏رساند. این سه با هم و در یک راستایند. اگر محبتى در این سرى نیست، عشق ناب نیست بلکه هوس شعله‏ور مى‏باشد.

* اقتباس از سایت تبیان

به نقل از وبلاگ حضور سبز


کلمات کلیدی:
 
زینب حسین
ساعت ٤:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٤  

خیلی زوده اما نمی دونم چرا بوی محرم میاد

بوی حسین حسین

بوی هیئت و صدای سینه زنی

تقدیم به همه عاشقای حسین

خطبه‌ی پر معنی و جانسوز زینب(س)

بعد از حادثه بزرگ کربلا، زینب دلسوخته همچنان در هر فرصتی پیام شهیدان را می رساند تا اینکه خانواده شهیدان بصورت اسیر وارد شام، پایتخت پزید خون آشام شدند. در مجلس یزید که سران کشور، همگی حضور داشتند و بر روی مبل‌های طلایی و نقره‌ای رمیده بودند، و اعلیحضرتشان یزید، در مسند، باده غرور نشسته بود و شراب می‌خورد و به خاندان نبوت بد میگفت و گاهی هم برای عزت و سعادت خود و خواری خاندان پیامبر(ص) و فریب مردم، آیه قرآن می‌خواند و آن را به نفع خود تفسیر می‌کرد...

زینب(س)، در اینجا بزرگترین فرصت را بدست آورد تا ادامه دهنده‌ی راه شهیدان باشد و پیام آن‌ها را به یزید دیکتاتور و سران جنایتکار کفر و شرک برساند و به آن‌ها بفهماند که به غلط قرآن را به نفع خود ، بازیچه قرار ندهند؛ چرا که قرآن آنها را محکوم کرده است.

زینب (س) پس از حمد و سپاس خدا و درود بر پیامبر و آلش فریاد زد:

ای یزید! آیا می‌پنداری اینکه دنیا را بر ما سخت و تنگ گرفته‌ای و ما را بصورت اسیر شهر به شهر می‌گردانی، خدا خواری ما و عزت تو را خواسته است؟ خیر، کمی درنگ کن؛ آیا سخن خدا در قرآن را فراموش کرده‌ای که می‌فرماید:

(کافران نپندارند که اگر مهلتی به آن‌ها می‌دهیم برای این است‌که آن‌ها را دوست داریم بلکه برای این است که بر گناهانشان بیفزایند و برای آن‌ها عذابی دردناک هست).

...ای فرزند کسانی‌که پیامبر آن‌ها را درفتح مکه آزاد کرد، آیا این از عدالت است که تو و زنان و دختران تو در کاخ پوشش بسر برند ولی زنان و دختران خاندان پیامبر (ص) شهر به شهر بگردند و مورد تماشای مردم قرار گیرند!.

هر چه نیرنگ و حیله داری بکار ببر و هر چه تیر در ترکش داری رها کن، ولی این را بدان که سوگند به خدا هرگز این قدرت را نداری که چراغ وحی و نبوت را خاموش سازی...

گرچه کارهایت نزدیک است آسمان‌ها را ویران و کوه‌ها را متلاشی کند ولی از تو این کارها را تعجب نمیکنم، چرا که تو فرزند همان زنی هستی که جگر‌های شهیدان صدر اسلام را به دندان کشید و تو فرزند کسانی هستی که گوشتشان با خون شهیدان رویید و علنا پرچم مخالفت با پیامبر(ص) را بلند کردند، از فرزند چنین کسانی چه توقع؟!...

...تو آدم نیستی، انسان نیستی، تو یک فرد ستمگری که ستمگری و خونخواری را از پدرانت به ارث برده‌ای!...

گرچه از این مصیبت دلم ریش ریش، سینه‌ام تنگ و اشکم جاریست ولی به زودی، روز مجازات خدا فرا‌میرسد و دارودسته‌ات در چنگال عدل الهی قرارمیگیرند و همین ما را کافی است...

اگر روزگار مرا به اینجا کشانده و با تو روبرو کرده است، من هرگز این را نمی‌خواستم؛ولی با این حال که چنین شده، من تو را کوچک می‌شمرم و باران سرزنشم را بر تو فرود می‌آورم...

خوشحال نباش که عزیزان ما را کشته‌ای (هرگز گمان نکن که آن‌ها در راه خدا کشته شده‌اند مرده‌اند، بلکه زنده‌اند و از مواهب الهی بهره‌مند هستند - ال عمران آیه169) .

ولی وای به حال تو که در روز قیامت، خداوند، حاکم بر تو و محمد(ص) دشمن تو و جبرئیل یاور ما و بر ضد تو است و به زودی آنکس که تو را برگردن مردم سوار کرده می‌فهمد که چه جنایت بزرگی مرتکب شده و چه فرد پستی را بر مکان بلندی نهاده است...

خدایا... خداوندا... حقّ ما را بگیر و انتقام ما را از کسانی که به ما ظلم کردند بازستان... 

خطبه‌ی پرمعنی و جانسوز زینب(س)، آنچنان مجلسیان را تحت تاپیر قرار داد که پزید از شدت ناراحتی مانند ماری که سر و دمش را بر زمین میکوبد هیجان زده شد، و از حرمسرای او ناله و فریاد یا حسین بر خواست.

این خطبه و خطبه‌ی امام سجاد(ع) در مسجد، کم کم شهر شام را دگرکون کرد و تاثیر زیادی در همه گرو‌ه‌های مردم به جای گذاشت، تا جایی که ورق را برگرداند و یزید با آنهمه غرور، اظهار پشیمانی کرد و در ظاهر به خاندان نبوت احترام کرد تا بلکه بتواند دستگاه سلطنتش را چند روزی از زوال حفظ کند و جنایتش را به عبیدالله‌بن زیاد نسبت دهد.

       ****یا حسین****

به نقل از وبلاگ آرامش درون


کلمات کلیدی: